سلام این مطلب یعنی مطلب پایین رو تو یه وبلاگ دیدم
به نظرم جالب بود براتون گذاشتم شرمنده اگه تکراریم باشه ولی بازم بخونید نظر یادتون نره ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:23 توسط پری |
داستان عشق و د يوانگی زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند. ذکاوت! گفت : بياييد بازی کنيمٍ ، مثل قايم باشک ديوانگی ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند. ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!! يک..... دو.....سه ... همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد. خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد. اصالت به ميان ابرها رفت و هوس به مرکززمين به راه افتاد دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت ! طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت. حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق . آرام آرام همه قايم شده بودند و ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود. تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است. ديوانگی داشت به عدد 100 نزديک می شد که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!د بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از عشق خبری نبود. ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است. ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد . صدای ناله ای بلند شد . عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت. شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود. ديوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟ عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش . همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم . واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:3 توسط پری |
سلام اگه نظري در مورد بهتر شدن وبلاگ دارين بگين
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 14:52 توسط پری |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:31 توسط پری |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:28 توسط پری |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:13 توسط پری |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 1:14 توسط پری |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:13 توسط پری |
سلام نظر يادتون نره
منو ببخشيد كه مدتي نبودم
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:5 توسط پری |
خيال ميكردي قلب من تاب شكستن نداره منتظري بازم دلم پيش دلت كم بياره مرام من تو عاشقي يكدلي و صداقته وقتي ميگم نوكرتم اين آخر رفاقته
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:20 توسط پری |
| ||||||